پسرک
روزی پر هیاهو...
خستگیهای انباشته و عقب افتاده،
که همش باید توی اون روز وصول می شد.
پسرک ؛
خسته و مانده از همه جا،
از همه کس...
به دنبال راهی برای فرار... آزادی... رهایی...
غم؛
دانه دانه میافتد روی صورتش
شور است !!!
پ.ن: قسمت مربوط به غم؛... مربوط به دوست خوبم دختر شب هست. ازش تشکر میکنم. و تبریک برای وبلاگ زیباش.
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آبان ۱۳۸۸ ساعت توسط عمو سعید
|