روزی پر هیاهو...

خستگیهای انباشته و عقب افتاده،

که همش باید توی اون روز وصول می شد.

 پسرک ؛

خسته و مانده از همه جا،

       از همه کس...

به دنبال راهی برای فرار... آزادی... رهایی...

غم؛

دانه دانه می‌افتد روی صورتش

 شور است !!!


پ.ن: قسمت مربوط به غم؛... مربوط به دوست خوبم دختر شب هست. ازش تشکر میکنم. و تبریک برای وبلاگ زیباش.