چترم رو آتیش می زنم

از عقربه جلوترم ‚ اما به تو نمی رسم
از این پرنده ها سرم تنها به تو نمی رسم
 تنها تویی که اونور مرز نفسهای منی
تنها تویی که دم به دم به هق هقم سر می زنی
بذار که از تو بگذرم مثل شهاب از دل شب
بذار که از تو پر بشم مثل یه حوض لب به لب
بذار که تر بشم از این ابر بزرگ بی قرار
عزیز بارونی من !‌ رو سر لحظه هام ببار
چترم رو آتیش می زنم !‌ حریص رگبار توام
بذار منُ خط بزنن ! عاشق تکرار توام

مسافر

 از کجا آمد ه ای ؟
که چنین نمناکی!
زیر باران بودی؟
ای خیال ابدی!
بی تو من تنهایم
تو چرا غمگینی؟
*
من اگر می گریم
ترس فردا دارم
ترس بی تو ماندن
تو چرا می گریی؟

 

 

 

 

ادامه نوشته

بهار را باور کن

باز کن پنجرهها را که نسیم
روز میلاد اقاقی ها را
جشن میگیرد
و بهار
روی هر شاخه کنار هر برگ
شمع روشن کرده است...

ادامه نوشته

آب زنید راه را .. هین که نگار میرسد .. مژده دهید باغ را .. بوی بهار میرسد