خداحافظ



شلام ، به من گفتن دیه ننویشم ، منم چون نی نی حرف گوش کنی ام دیه نمی نویشم ، تاژشم توی روحیم تاثیر گذاشته میرم معتاد میشم ( این عسک خودمه هااا )

هنوز




با تمام بی کسی هایم کسی دارم هنوز
چشم مشتاق و دل دلواپسی دارم هنوز
خنده را از من گرفتند دل قرارم را ربود
با تمام این حرفها دوستت دارم هنوز

گفتی ... ، گفتم... .



گفتی عاشقمی، گفتم دوستت دارم.

گفتی اگه یه روز نبینمت میمیرم، گفتم من فقط ناراحت میشم.

گفتی من بجز تو به كسی فكر نمی كنم، گفتم اتفاقا من به خیلی ها فكر می كنم.

گفتی تا ابد تو قلب منی، گفتم فعلا تو قلبم جا داری.

گفتی اگه بری با یكی دیگه من خودمو می كشم، گفتم اما اگه تو بری با یكی دیگه، من فقط دلم میخواد طرف رو خفه كنم.

گفتی ... ، گفتم... .

حالا فكر كردی فرق ما كجا بود؟

فرق ما اینه كه: تو دروغ گفتی، من راستشو.

عشق واقعی



تکه های قلبم را
با تو قسمت میکنم
شاید هیچ اثری بر این سرمای زمستانی
نداشته باشد اما........
برای لحظه ای می توانی
گرمای عشق واقعی را
در دستانت حس کنی

نمی دانم چرا



در وطن مثل غریبانم نمی دانم چرا

روز و شب سر در گریبانم نمی دانم چرا

هر که را از روی دل جانم فدایش می کنم

مثل عقرب می زند نیشم نمی دانم چرا

عمر

عمر نیكو گهرى بود كه از دست دادم
كند اى با خبران بى خبرى بنیادم
عنكبوتى است فلك در پى صید مگسان
مگسى بودم و در دام فلك افتادم
شاد از دانش و بینش دل صاحب نظران
به امیدى منه دل بر مست خراب آبادم
دشمنى نیست خطرناكتر از نفس و عجب
كه من از شادى این دشمن دون دلشادم
در كمند هوس و بند هوا گشته اسیر
مگر انگشت یدالله كند آزادم


و اكنون با تو بگویم كه كار با عشق چیست؟



 كار با عشق آن است كه پارچه ای را ببافی بدین امید كه معشوق تو آن را بر تن خواهد كرد. كار با عشق آن است كه خانه ای را با خشت محبت بنا كنی بدین امید كه محبوب تو در آن زندگی خواهد كرد. كار با عشق آن است كه دانه ای را با لطف و مهربانی بكاری و حاصل آنرا با لذت درو كنی چنانكه گویی معشوق تو آنرا تناول خواهد كرد و بالاخره كار با عشق آن است كه هرچیز را با نفس خویش جان دهی و بدانی كه پاكان و قدیسان عالم به تو می نگرند.
«جبران خلیل جبران»

آدما

آدما از جنس برگند . گاهي سبزند ، گاهي پائيزن و زردند . زمستون ديده نميشن ، تابستون سايبون سبزند. آدما خيلي قشنگند . حيف كه هر لحظه يه رنگند

خوبان را وفا نیست



ما را یك دل از خوبان جدا نیست
ولی صد حیف خوبان را وفا نیست
به دوستان دل سپردن كار سهل است
زدوستان دل بریدن كار ما نیست


یاد كنید



همچو شمعم به شبستان حرم یاد كنید

یا چو مرغم به گلستان ارم یاد كنید

روز شادی همه كس یاد كنند از یاران

 یاری آن است كه ما را شب غم یاد كنید

دوست داشتن

دیدی تا حالا اگر کسی رو دوست داشته باشی دلت نمیاد اذیتش کنی؟
دلت نمیاد شیشه دلش رو با سنگ زخم زبون بشکنی؟
دلت نمیاد ازش پیش خدا شکایت کنی حتی اگر بره و همه چیزو با خودش ببره...
حتی اگر از اون فقط های های گریه ی شبانت بمونه و عطر آخرین نگاهش... حتی اگر بعد از رفتنش پیچک دلت به شاخه نازک تنهایی تکیه کنه دیدی؟هر گوشه و کنار شهر هر وقت کسی از کنارت رد میشه که بوی عطرش رو میده چه حالی میشی؟ بر میگردی و به اون رهگذر نگاه میکنی تا مطمئن بشی خودش نبوده




انتظارت می کشم

نيايی تا قيامت انتظارت می کشم. منت عشق از نگاه پر شرابت می کشم. ناز چندين ساله ی چشم خمارت می کشم. تا نفس باقيست اينجا انتظارت می کشم


یک



یک همیشه یک است . شاید در تمام عمرش نتواند بیشتر از یک عدد باشد اما بعضی اوقات می تواند خیلی باشد . یک نگاه . یک سرنوشت . یک خاطره . یک دوست

قصه خلقت

خداوندا اگر روزی بشر گردی ... زحال ما خبر گردی ... پشیمان می شوی از قصه خلقت ... از این بودن، از این بدعت ... خداوندا تو می دانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است ... چه زجری می کشد آن کس که انسان است و از احساس سرشار است 

دل من

دل من یه روز به دریا زد و رفت پشت پا به رسم دنیا زد و رفت پاشنه کفش فرار و بر کشید آستین همت و بالا زد و رفت یه دفعه بچه شد و تنگ و غروب سنگ توی شیشه فردا زد و رفت حیوونی تازگی آدم شده بود به سرش هوای حوا زد و رفت دفتر گذشته هارو پاره کرد نامه فردا ها رو تا زد و رفت حیوونی تازگی آدم شده بود به سرش هوای حوا زد و رفت دل من یه روز به دریا زد و رفت پشت پا به رسم دنیا زد و رفت زنده ها خیلی براش کهنه بودن خودشو تو مرده ها جا زد و رفت هوای تازه دلش میخواست ولی آخرش توی غبارا زد و رفت دنبال کلید خوشبختی میگشت خودشم قفلی رو قفلها زد و رفت


 

هر چند مال من نشدی...

هر چند مال من نشدی ولی ازت خیلی چیزا یاد گرفتم. یاد گرفتم به خاطر کسی که دوسش دارم باید دروغ بگم. یاد گرفتم هیچ وقت هیچ کس ارزش شکستن غرورمو نداره. یاد گرفتم تو زندگیم به اون که بفهمم چقدر دوسم داره هر روز دلشو به بهونه ای بشکنم. یاد گرفتم گریه های هیچ کس رو باور نکنم. یاد گرفتم بهش هیچ وقت فرصت جبران ندم. یاد گرفتم هر روز دم از عاشقی بزنم ولی خودم عاشق نباشم


توبه

آنقدر نام تورا زیر لبم زمزمه کردم که لبم سوخت ولی نام تورا توبه نکردم


شوخی بی رحمانه



عشق رازی است مقدس برای کسانی که عاشقند

عشق برای همیشه بی کلام می ماند، اما برای کسانی که عشق نمی ورزند

شوخی بی رحمانه ای بیش نیست

دوستت دارم

 




روزی که آخرین نگاهت را به من هدیه دادی از یاد نمی برم ، چشمانم بارانی بود ودلم آشوب . روزی که تو رفتی در سراب کویر دلم گم شدم شاید نمی دانستی پرنده زخمی روحم پشت میله های قفس ،عاشقت بوده وراهی برای یافتن نداشت.وهنوز هم گلوی پراز بغض من بعداز پرکشیدن صدایت میزند که شاید باد ، صدایم را به گوشت برساند وتو بشنوی که هنوز  ...  دوستت دارم

سنگ قبر



برسنگ قبرم بنويسيد خسته بود اهل زمين نبود

بر سنگ قبرم بنويسيد شيشه بود تنها از اين نظر كه سرا پا شكسته بود

برسنگ قبرم بنويسيد پاك بود چشمان او كه دائما از اشك شسته بود

بر سنگ قبرم بنويسيد اين درخت عمري براي هر تبر و تيشه دسته بود

برسنگ قبرم بنويسيد كل عمر پشت دري كه باز نمي شد نشسته بود