روزی که آخرین نگاهت را به من هدیه دادی از یاد نمی برم ، چشمانم بارانی بود ودلم آشوب . روزی که تو رفتی در سراب کویر دلم گم شدم شاید نمی دانستی پرنده زخمی روحم پشت میله های قفس ،عاشقت بوده وراهی برای یافتن نداشت.وهنوز هم گلوی پراز بغض من بعداز پرکشیدن صدایت میزند که شاید باد ، صدایم را به گوشت برساند وتو بشنوی که هنوز  ...  دوستت دارم